۱۳۹۰ مهر ۷, پنجشنبه

کنفرانس بین المللی حقوق بشر در شهر ماینس - آلمان


دوستان آزاد اندیش و کوشندگان حقوق بشر،
 با درود ، باطلاع شما میرسانیم که  سخنرانان " کنفرانس بین المللی  حقوق بشر" که در روز شنبه پانزدهم اکتبر ، در شهر ماینس – آلمان برگزار میشود ، بشرح زیر اعلام میشوند:
خانم مینا احدی ، فعال حقوق بشر؛
خانم شیوا محبوبی ، زندانی سابق و فعال حقوق بشر؛
آقای  حسین باقر زاده، فعال حقوق بشر،
آقای ایرج مصداقی ، زندانی سابق و فعال حقوق بشر؛
آقای رضا علامه زاده ، تهیه کننده فیلم های مستند و فعال حقوق بشر؛
خانم گیسو نیا ، فعال حقوق بشر و کارمند " دادگاه جنائی بین المللی در لاهه"؛
آقای ایمان شیر علی ، فعال حقوق بشر، و در ارتباط با " ایران تریبونال"؛
آقای حسن ماسالی ، از طرف بنیاد : کوشش برای استقرار دمکراسی و حقوق بشر در خاورمیانه.
یاد آور میشویم که در جریان کنفرانس کتابها ، تابلو ها،اسناد مختلف و فیلمهای مستند به نمایش گذاشته میشوند و  " پیراهن ایران تریبونال" و اسناد مختلف برای فروش، ارائه خواهند شد.
 دوستان هنرمند وکارهای هنری و فیلم های مستند برخی از دوستان هنرمند نیز که در این کنفرانس همکاری میکنند، معرفی خواهند شد.
 با درود و احترام-" کمیته برگزار کننده فستیوال و کنفرانس"






Dear Madam/ Sir: 

It is an honor to extend to you an invitation to take part in an “International Human Rights Conference “to investigate the mass execution of Iran’s political prisoners, the stoning of women and to hold the Islamic Republic of Iran accountable for its daily crimes against humanity.
We are asking you- all democratic forces-human rights activists, educators, journalists – to support our actions & the “Irantribunal" ; please visit:  http://www.irantribunal.com/English/EnHome.html.

The sponsors of this event :
(Linkswärts e.V , Kontakte e.V , Iranisches Kulturzentrum e.V, and ADHR.ORG) are focused on promotion of a free Iran.
The goal of the conference is to defend human rights and promote the ways by which democracy & human rights may be promoted in Iran.

We are contacting you because we recognize your passion for human rights & democracy.  We sincerely hope you join our conference to support a free and democratic Iran.

Date & Program
The Human Rights Conference will start on Saturday, October 15, 2011, at 10:30 am.
The speakers in the Conference:
Mrs. Mina Ahadi, Human Rights Activist;
Mrs. Shiva Mahbobi, Ex-Prisoner, Human Rights Activist;
Mr. Hossein Bagherzadeh, Human Rights Activist
Mr. Iraj Mesdaghi, Ex- Prisoner, Human Rights Activist;
Mr. Reza Allamehzadeh, Documentary Film Maker & Human Rights Activist;
Mrs. Gissou Nia ( International Criminal Court, The Hague), Human Rights Activist;
Mr. Iman Shirali,( Irantribunal.com), Human Rights Activist;
Mr. Hassan Massali, ( adhr.org), Political & Human Rights Activist.

Place:
The Human Rights Conference will be held in the Bürgerhaus Finthen, Am Obstmarkt 24, 55126 Mainz, in Germany.

Contact Persons / Responsible for the programs:
  
Linkswärts e.V :   Mr. Heshmat Tavakoli;  heshmat@gmx.de
Mobile:0049-179-117-8987
Iranishes Kulturzentrum e.V: Hassan Massali : hmassali@aol.com  Mobile: 0049-176-8317-1117
ADHR.Org:                  Hassan Massali, hmassali@aol.com   Mobile: 001-301-792-3370  
Iran Tribunal:              Iman Shirali, iman_shirali@yahoo.de               

We will be happy to welcome you & your representative in the Human Rights Conference, October 15, 2011 in Mainz/Germany.

Respectfully yours,
The Coordination Committee

۱۳۹۰ مهر ۶, چهارشنبه

محاکمۀ هفت تن ازمسئولان جامعۀ بهایی ایران آغازشد




محاکمۀ هفت تن از اعضای جامعۀ بهایی ایران به اتهام تبلیغ دیانت بهایی از شنبه در دادگاه انقلاب تهران آغاز شده است. متهمان که عبارتند از شش مرد و یک زن در دسته های دو نفری به طور جداگانه از سوی دادگاه انقلاب تهران محاکمه می شوند. متهمان گروهی از مسئولان و آموزگاران دانشگاه مجازی بهائیان هستند که در اواخر ماه مه گذشته از سوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران دستگیر شدند. جراید ایران و رسانه های رسمی این کشور هیچ اشاره ای به آغاز محاکمۀ بهائیان ایران نکرده اند. جامعۀ بهائیان ایران در آمریکا با انتشار بیانیه ای نسبت به سرنوشت ناروشن این هفت تن ابراز نگرانی کرده و افزوده است که وکیل مدافع آنان عبدالفتاح سلطانی به دلایل نامعلوم از دهم سپتامبر گذشته از سوی مأموران امنیتی جمهوری اسلامی ایران دستگیر شده است. علاوه بر سازمان عفو بین الملل، اتحادیۀ اروپانیز دستگیری عبدالفتاح سلطانی را محکوم کرده است که یکی از بنیانگذاران کانون  مدافعان حقوق بشر در ایران است. بهائیان ایران از آموزه های بهاءالله که در اوایل سدۀ نوزده میلادی نر ایران زاده شد پیروی می کنند و او را پیامبر خود می دانند. روحانیت شیعه این آئین را از آغاز تهدیدی جدی علیه خود دانسته و در تکفیر و سرکوب پیروان آن نقش کلیدی داشته ا ند . این سرکوب با شکل گیری حکومت اسلامی در ایران به اوج رسید. اعضای جامعۀ بهایی ایران از ابتدایی ترین حقوق اجتماعی و مدنی محرومند و متناوباً به اتهامات رایج جاسوسی و تبلیغ علیه نظام مقدس اسلامی هدف آزار و پی گرد قرار می گیرند.

۱۳۹۰ مهر ۵, سه‌شنبه

کنگره ملی یا کنگره ملی- اسلامی؟!


وحدت اضداد سیاسی همیشه ممکن نیست، 

      عباس خرسندی

ایران نه مانند همه کشورهای جهان اما با ویژگیهای تاریخی خود، سرزمین تضادهاست،  تضادهای پی در پی که در طول صدها سال جامعه و کشور ایران را آماج آسیبهای اجتناب ناپذیر خود قرار داده است، تضادهای تاریخی که حاوی انگیزه غارتگری، عداوت و دشمنی از سوی بیگانگان با مردم ایران بوده است . پدیده اسلام سیاسی تضاد مداوم تاریخی و از مجموعه تضادهایی است که قرنها در فهرست اضداد قرار دارد. این تضاد نیز مانند بسیاری دیگر بر مردمان و  بر تاریخ کشور ما تحمیل شده است.
 اسلام سیاسی  در حاکمیت پدیده تضاد با فرهنگ ملی و دموکراسی در ایران است.
موضوع اصلی بحث مقاله  نشان دادن واقعیتهایی است که در سطح و عمق  سیاست و جامعه ایران رسوخ کرده است. تضاد اسلام  در حاکمیت با فرهنگ سیاسی و اجتماعی ایران که در شرایط کنونی به تضاد و به یک تناقض عمده کشور تبدیل شده است ریشه در اعماق تاریخ دارد. بیشتر محققان،  دین اسلام را تاریخا جزء فرهنگ ایران اریابی کرده اند و تمامی حوادث پس از حمله اعراب را در قالب فرهنگ ایرانی اسلامی به تصویر کشیده اند که این واقعیتی انکار ناپذیر در تمامی رویدادهای گذشته تا کنون است اما اینکه حتی پس از گذشت نزدیک به هزار و چهار صد سال میتوان این ادعا را داشت که اسلام در حاکمیت  با فرهنگ ایرانیان همواره در تعارض و تضاد تاریخی قرار داشته است دریافتش ممکن است برای برخی دینمداران قدری مشکل باشد. این موضوع مهم قطعا باید با بررسی تاریخی همراه باشد که درجای خود به آن پرداخته خواهد شد.  برای نتیجه گیری اما مختصرا  به توضیحاتی بسنده میکنیم. اگر سرانجام، در تاریخ اروپا حاکمیت دین مسیح  توانست در مسیر رفرم،  کاتولیسم را در مقابل پروتستانیسم در محدوه ای کوچک واتیکان به حصر بکشد تا رسالتی بیش از یک نقش فردی در عرصه اجتماعی نداشته و در مقابل اندیشه سیاسی  و علمی بشر  بتدریج مستحیل گردد، این فرآینداما  در ایران رخ نداده و  به بن بست رسیده است. از نظر تاریخی دلایل بسیاری برای اثبات این مهم وجود دارد اما اکنون  جبرا  بعنوان معضل روز کشور به آن نگاه میکنیم . برای همگان اهمیت مسئله در این است که حاکمیت دین اسلام تشیع  تا کنون در حوزه سیاسی کشور ما باقی مانده و خود را به تقابل با جامعه کشانده است. اکنون که این حاکمیت سیاسی  هم در مقابل ادیان  ( تسنن و ادیان دیگر) و هم بعنوان تضاد با فرهنگ ملی ایرانیان و هم  در ضدیت با دموکراسی و آزادیخواهی  قرار گرفته آیا ضرورت حل این تضاد در جامعه فرا نرسیده است؟
 اگر پذیرش و مقدس نمودن حاکمیت اسلام سیاسی توسط بانیان آن در گذشته و حال با ایجاد رعب و وحشت صورت گرفته است،  تقدس زدایی آن نیز از طریق خود  حاکمیت اسلام در جامعه با استفاده از همان شیوه انجام  شده است، در یک نگاه همه سویه  اکنون  میتوان بروشنی مشاهده نمود که دیگر نمیتوان  جهت کسب اعتبار برای  حاکمیت اسلامی  به علائق مذهبی توده ها بعنوان یک فاکتور اثباتی  تکیه کرد. حکومت اسلامی در آغاز انقلاب از تقدس گرایی مذهبی توده ها  بی نهایت بهره برداری کرده است، اما اکنون آزمون منفی آن در عرصه سیاسی جهت معکوس را میپیماید، یعنی فرو ریزش اعتبار و مشروعیت حاکمیت اسلام.  بنا بر این سوال مهم این است که اساسا حاکمیت اسلام  تشیع در کشور ما که ظرفیت اصلاح پذیری ندارد  با چه دلیل دیگری بجز تقدس گرایی رنگ باخته توده ای و تاریخ مشترک متعارض با فرهنگ سیاسی ایرانیان باید در قدرت بماند.؟                                                                                                                                                     هیچ عقل سلیمی لازم نیست که فردی درک کند تجربه حکومت دینی در ایران تکلیف تاریخی حکومتش را در اذهان عمومی ایرانیان روشن کرده است،  به دلیل سه دهه دروغ و غارت و جنایت حتی توده های عوام نیز راضی به  سیادت اسلام  نیستند. رویدادهای دوسال گدشته و جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران و حضور فعال اصلاح طلبان برای فشار بر نظام دینی نشان از یک واقعیت مسلم حکایت می کند،  اینکه حاکمیت دینی در این مخمصه سیاسی قادر به عقب نشینی نیست و بدرستی  میداند که با اصلاحات خود را از اریکه قدرت بزیر خواهد کشید. به عبارت روشن و شفاف روحانییت( خامنه ای)  که بانی اصلی و تاریخی تشیع و نگهبان حکومت اسلامی است  صحنه آرایی حذف خود را تدارک نمی بیند و خود را به آزمون اصلاحات و یا صندوق انتخابات نمیگذارد . این آن سخنی است که روحانیت و ولایت تلاش میکنند به اصلاح طلبان  و دیگران بفهمانند که پس از حذف روحانیت از مدار قدرت سیاسی، تمامی دلایل و شرایط لازم برای باقی ماندن  دین  در عرصه حکومتی را از بین برده اند. ولایت فقیه آخرین پل حکومت دینی است که با خراب کردن خود، راه حاکمیت اسلام  در ایران را برای همیشه  خواهد بست، مگر چیزی از آسمان غرب ظهور کند. اکنون بخشهایی از اصلاح طلبان که به  نتیجه  اصلاح ناپذیری حکومت رسیده اند  بسمت اپوزوسیون شدن چرخش کرده و یا در حال چرخش هستند و این موضوع مهمی است که  بارها  بر اجتناب ناپذیر بودن آن تاکید شده است
وحدت اضداد برای همیشه ممکن نیست، ادیان حکومتگرا در کنگره ملی جایی ندارند !                                                                                                                                                                 
 اما همانطوریکه ذکر آن رفت  حضور دین در عرصه های سیاسی بصورت تاریخی کلیت جامعه سیاسی ایران را در هر مقطع زمانی دچار تناقض و تعارض نموده است . ما در تاریخ معاصر کشور با واژهایی نظیر ملی- مذهبی روبرو بوده ایم.  بدیهی است که حضور قدرتمند دین در عرصه های حکومتی این تناقض سیاسی را تحمیل کرده است.  این دوگانگی، بازرگان اولین رئیس جمهور اسلامی را که یک فرد مذهبی اما ملی هم بود از دایره قدرت حاکمیت دینی خارج نمود.. تمامی کسانی که منتسب به ملی – مذهبی بوده اند  و در جهت آشتی پذیر نمودن ملی گرایی ایرانیان با اسلام گرایی، تلاش نموده اند  تا حکومت اسلامی را به جمهوری ملی- اسلامی یا دموکراتیک تبدیل کنند دچار شکست سختی شده اند و تنها حکومت اسلامی بود که حاکم گردید .این شکست به این معتاست که از نظر عملی دیگر نمیتوان دو مقوله سیاسی متضاد را در کنار همدیگر قرار داد. مباد روزی که تاریخ کشور ما شاهد دگر باره تکرار تاریخ باشد که از بغل آن اصلاح طلبان اسلامی- ملی سر برون آورند.
 اگرچه از گذشته و در تاریخ معاصر نیز همواره تلاشهایی در تغییر و یا رفرم دین  با موضوع سلطه شریعت اسلام در حوزه سیاسی شده است تا این مذهب و سلطه سیاسی از موقعیت تضاد به موقعیت یک جریان همسو ی اجتماعی تبدیل شودو در سطوح خارج از حوزه سیاسی و بصورت نظری از گذشته تا بحال  نیزتلاشهایی در حوزه دینی از زمان معتزله ، اقبال لاهوری ، سید جمالدین اسد آبادی،  بهبهانی نائینی، طبا طبایی، طالقانی ، شریعتی به غلط یا درست صورت گرفته است ، و  یا در چارچوب عمل  رفرم یا تلاش برای اصلاح  حکومت دینی توسط سروش، اصلاح طلبان در حکومت اسلامی و اصلاح طلبان غیر حکومتی ادامه یافته است ، اما بطور کلی هیچ توفیقی در اینکار صورت نگرفته است  و با تداوم قدرت حاکمیت سیاسی توسط روحانیت مطلقه در ایران  در بیش از سه دهه ، حاکمیت دینی  باردیگر دشمنی اش را با جامعه و فرهنگ ایرانیان یصورت عیان و علنی  نشان داده است . نا گفته نماند که سازمان مجاهدین خلق نیز یکی دیگر از مدعیان رفرم دین حکومتی به شیوه و قرائت خاص خود است.                                                                                                                            بر خلاف  بعضی تئوریهایی که دموکراسی را با حضور دین درحکومت نیز تعریف میکنند، در سه دهه گذشته تمامی شرایط ممکن برای اجرای چنین پروژ ه ای بویژه در ایران از بین رفته است، حتی دیگر اطلاح طلبان نیز رغبتی برای احیای دین در حکومت ندارند، بنا بر این آنچه اهمیت دارد این است که تضاد حاکمیت اسلام  با فرهنگ سیاسی ملی ایرانیان  باید حل شود ، وحدت اضداد برای همیشه ممکن نیست ، بلوک تضاد هم اکنون نیز در قالب بر خورد حکومت اسلامی با جامعه و فرهنگ ایرانیان ادامه دارد. عقلانیت  و تجربه تاریخی  حکم نمی کند که برای بار دیگر پروژه های ملی ایرانیان در حوزه حاکمیت  سیاسی با اسلام در هم آمیخته شود. پروژه کنگره ملی ایرانیان که مدتی است دایره بحث آن گشوده شده است با  اصول دموکراسی و پایه های سکولاریسم و حقوق بشر پیوند دارد و یر اساس همین ویزه گی است که نمی تواند خود را با نگرش های  حاکمیت اسلامی همساز کند. هرجریان اصلاح طلبی که در پروسه ریزش حکومت دینی به سوی  پروژه ملی حرکت می کند و در مسیر مطالبات دموکراسی خواهی ایرانیان قرار می گیرد باید به این شرط اساسی بیندیشد که سکولاریسم و جدایی دین از حکومت یک ضرورت اجتناب ناپذیر برای جامعه سیاسی کشور ماست و باید با پذیرش آن بصورتی شفاف در پروسه عمل قرار گیرد. تشکیل کنگره ملی نیز بدون حضور نیروهای دموکراسی خواه در یک اتحاد و همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر و توافق بر سر مشترکات و مطالبات  جنبش ضد استبداد دینی امکان پذیر نیست. کنگره ملی ایرانیان دیگر نمی تواند به  تناقض بزرگ تاریخ کشور یعنی به کنگره  ملی – اسلامی بدل شود .
                                                                                                                    

۱۳۹۰ شهریور ۲۷, یکشنبه

ابوالفضل طبرزدی به 15 ماه حبس تعزیری محکوم شد


روابط عمومی جبهه دموکراتیک ایران - ابوالفضل طبرزدی، فعال حقوق بشری و برادر زاده حشمت اله طبرزی، دبیر کل جبهه دموکراتیک ایران به ۱۵ ماه حبس تعزیری محکوم شد .
دادگاه انقلاب اسلامی اهواز این فعال حقوق بشری را برای فعالیت تبلیغی علیه نظام به موجب ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی به پنج ماه و برای توهین به رهبری به موجب ماده ۵۱۴ قانون مجازات اسلامی به ده ماه حبس تعزیری محکوم کرد .
لازم به ذکر است ابوالفضل طبرزدی، دانشجوی ممتاز دانشگاه در دوران بازداشت عموی خود نقش به سزایی در انعکاس اخبار مربوط به ایشان ایفا می کرد، که به همین جهت در ۲۸ آذر ماه سال گذشته بازداشت و پس از تحمل دو ماه حبس از زندان آزاد شد .

آیت‌الله خامنه‌ای بنیان دفترش را بر اساس معتمدان خود در وزارت اطلاعات چید .


  
آیت‌الله خامنه‌ای بنیان دفترش را بر اساس معتمدان خود در وزارت اطلاعات چید . 
بی بی سی فارسی - آیت‌الله خامنه‌ای با آغاز رهبری اش تیمی از یاران قدیم خود را به خیابان پاستور آورد تا به او در تثبیت قدرتش کمک کنند . یاران علی خامنه‌ای بیشتر مردانی هستند که وفاداری خود را به او در دوران سخت ریاست جمهوری اش ثابت کردند .
آیت‌الله خامنه‌ای بنیان بیتش را بر اساس معتمدان خود در وزارت اطلاعات چید، وزارت اطلاعاتی که خودش آن را تاسیس کرده بود و تنها گوشه ای از دولت بود که روی آن تسلط داشت . مردانی که با افشای پرونده مهدی هاشمی، مقدمات عزل آیت‌الله منتظری را از قائم مقامی رهبری چیده بودند و فضا را برای رهبر شدن علی خامنه‌ای باز کرده بودند .
مردان وفادار به علی خامنه‌ای در حزب جمهوری اسلامی، ارتش و وزارت دفاع نیز بخش مهمی از اعضای دفتر او را تشکیل می دهند .
این افراد ترجمه کننده قدرت مطلق رهبر ایران به سیاست روزمره کشور هستند و خواست بیان شده یا بیان نشده رهبر را به سیاستمداران ابلاغ می کنند .
دفتر رهبری چارچوب و شاکله ای منظم و بروکراتیک دارد، اما عملکرد آن بیشتر بر محور اعضای آن و روابط آنهاست، نه سمتی که در ظاهر به آنها داده شده . این افراد اگرچه قدرتمندترین سیاستمداران ایران به حساب می آیند اما با پرهیز از مصاحبه های عمومی و موضعگیری های علنی کوشیده اند که کمتر در معرض چشم عموم ظاهر شوند .

محمد محمدی گلپایگانی


محمد محمدی گلپایگانی (وسط)، رئیس دفتر آیت‌الله خامنه‌ای در کنار محمدتقی مصباح یزدی و علی لاریجانی
علی خامنه‌ای بر خلاف انتظار ریاست دفترش را به سیاستمداران سرشناس نداد تا استقلال خود را ثابت کند . در حالی که بسیاری از اکبر ناطق نوری و حتی عبدالله نوری به عنوان گزینه های محتمل صحبت می کردند، علی خامنه‌ای ریاست دفترش را به محمد محمدی گلپایگانی داد، مردی که اگر چه برای بسیاری غریبه بود اما آیت‌الله خامنه‌ای او را از سال ها قبل می شناخت .
آقای گلپایگانی در بخش عقیدتی سیاسی نیروی هوایی ارتش با علی خامنه‌ای آشنا شده بود . در آن سال ها آقای گلپایگانی، نماینده آیت‌الله خمینی در پایگاه نیروی هوایی ارتش در تهران بود و آقای خامنه‌ای، نماینده آیت‌الله خمینی در شورای عالی دفاع .
بعد از تاسیس وزارت اطلاعات، محمد محمدی گلپایگانی معاونت اداری آن را در دست گرفت. با رهبر شدن علی خامنه‌ای آقای گلپایگانی و چند نفر دیگر از معاونان وزارت اطلاعات به دفتر رهبری رفتند، انتقالی که به کوچ اول در وزارت اطلاعات معروف شد. (کوچ دوم معاونان وزارت اطلاعات به بیت رهبری بعد از افشای نقش این وزارت در قتل های زنجیره ای اتفاق افتاد.)
رابطه آقای گلپایگانی و آیت الله خامنه‌ای آن قدر محکم شد که پسرش، محمد جواد گلپایگانی با دختر آیت‌الله خامنه‌ای، بشری ازدواج کرد . با این همه آقای گلپایگانی بیشتر چهره بیرونی بیت رهبر ایران است . او در مناسبت های رسمی و عمومی به عنوان نماینده رهبری شرکت می کند و پیام های آقای خامنه‌ای در چنین مراسمی می خواند . او تا حد ممکن از اظهار نظر در مورد مسائل سیاسی جاری و ورود علنی به مجادلات سیاسی خودداری می کند .
حضور چهره های اطلاعاتی نظیر آقای گلپایگانی در دفتر رهبری موجب شد این نهاد کمترین اطلاعات را درباره عملکرد خود به بیرون درز دهد و در حل و فصل مناقشات سیاسی، شیوه ای پشت پرده و لابیگرانه در پیش گیرد .

اصغر میرحجازی


اصغر میرحجازی، مدیر امنیتی-سیاسی دفتر آیت‌الله خامنه‌ای
اما بیت رهبر ایران یک چهره پشت پرده اطلاعاتی هم دارد : اصغر میر حجازی . او در ابتدای انقلاب عضو حزب جمهوری اسلامی بود و با تاسیس وزارت اطلاعات در دوران ریاست جمهوری علی خامنه‌ای، معاونت امور خارجی آن را به عهده گرفت .
با رهبر شدن آیت‌الله خامنه‌ای، آقای میر حجازی به دفتر رهبری رفت و مدیر امنیتی - سیاسی دفتر آقای خامنه‌ای شد . او پیام های آیت‌الله خامنه‌ای را به روسای قوای سه گانه و حتی تشکل های دانشجویی می رساند و نظرش، نظر رهبر ایران دانسته می شد .
در دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی، اصغر میر حجازی نقشی موثر در رساندن پیام و خواست آیت‌الله خامنه‌ای به دولت و مجلس داشت و سعی می کرد با لابیگری پشت پرده آنها را با سیاست های دفتر رهبر هماهنگ کند . به عنوان مثال این اصغر میر حجازی بود که نظر منفی رهبر را درباره عملکرد بعضی از وزیران به محمد خاتمی منتقل کرد . هم او بود که نامه آیت‌الله خامنه‌ای را به مهدی کروبی رئیس مجلس ششم رساند که در آن به او دستور داده شده بود طرح اصلاح قانون مطبوعات را از دستور کار خارج کند . نامه ای که به حکم حکومتی مشهور شد و افشای آن توسط نمایندگان اصلاح طلب مجلس، پرده از بعد دیگری از اختیارات فرا قانونی رهبر ایران برداشت .
خبرهایی از اختلاف نظرهای او با احمدی نژاد هم وجود دارد . گفته می شود آقای میر حجازی با حمایت دفتر رهبر ایران از محمود احمدی نژاد حتی در دوره اول ریاست جمهوری اش مخالف بود . شاید به همین دلیل بود که با پیروزی آقای احمدی نژاد، آقای حجازی دیگر نقش رابط دفتر رهبری و دولت را بازی نکرد .

وحید حقانیان

وحید حقانیان، مشاور اجرایی رهبر ایران
با گوشه گیر شدن اصغر میر حجازی، نقش وحید حقانیان در دفتر آیت‌الله خامنه‌ای پر رنگ تر شد . سمت رسمی او در دفتر آیت‌الله خامنه‌ای اعلام نشده، اما او را مشاور اجرایی رهبر می خوانند . امروز اوست که رابط میان دفتر آیت الله خامنه ای و قوای سه گانه و نهادهای امنیتی و نظامی به حساب می آید . در بعضی از جلسات هیات دولت، آقای حقانیان به عنوان نماینده دفتر رهبری حضور می یابد .
او در روزهای بعد از انتخابات رابط میان دفتر رهبری و مخالفان هم بود . نامه های میر حسین موسوی به آیت‌الله خامنه‌ای به واسطه او رد و بدل می شد . در روزهای اول انتخابات در مذاکره با محمد خاتمی و دیگر چهره های سرشناس اصلاح طلب سعی کرد آنها را از برپایی تظاهرات اعتراضی منع کند .
آقای حقانیان در سال های اول انقلاب در دفتر حزب جمهوری اسلامی کار می کرد و در دوره ریاست جمهوری علی خامنه‌ای در دفتر او فعال بود .
محمدعلی انصاری، دبیر ستاد مرکزی بزرگداشت آیت‌الله خمینی گفته است فهرست دعوت شوندگان به مراسم سالگرد آیت‌الله خمینی باید به تایید وحید حقانیان برسد . به گفته آقای انصاری، آقای حقانیان بعد از انتخابات ریاست جمهوری تاکید داشته که چهره های سرشناس اصلاح طلب نباید در مراسم سالگرد آیت‌الله خمینی در ردیف سیاستمداران بنشینند .
پر رنگ شدن نقش آقای حقانیان در سال های اخیر، نشانه قدرت گرفتن گروه جدیدی در بیت است . بیت رهبری که در دهه اول سیاست های خود را با شیوه های پشت پرده اطلاعاتی پیش می برد، در دهه دوم با اتکا به نیروهای نظامی، سیاستی علنی در پیش گرفته است . خانواده مهدی کروبی می گویند که حمله به خانه این رهبر مخالفان و حبس خانگی او با حضور و نظارت وحید حقانیان انجام شده است .

محمد شیرازی


محمد شیرازی در خودروی حامل رهبر ایران
آیت الله خامنه ای در ده سال گذشته با سرمایه گذاری روی سپاه پاسداران آن را به قوی ترین بازوی خود در برخورد و سرکوب مخالفان تبدیل کرده، اما ترجیح داده است که عالی ترین مقام نظامی در بیت او یک ارتشی باشد . محمد شیرازی رئیس دفتر نظامی بیت رهبر است و رابطه آیت الله خامنه ای را با فرماندهان نظامی تنظیم می کند .
آقای شیرازی در سال های اول انقلاب با آقای خامنه ای در ارتش همکاری داشت . او پیش از انقلاب با علی خامنه ای هنگام تبعید او به ایرانشهر آشنا شده بود .

حسین جباری


حسین جباری (نفر اول از سمت راست)، سر تیم سابق محافظان
در حالی که حفاظت از شخصیت های سیاسی ایران به عهده شاخه ای از سپاه پاسداران به نام انصار المهدی است، آیت‌الله خامنه‌ای تیم حفاظت مستقلی دارد که به سپاه حفاظت ولی امر معروف است .
سر تیم حفاظت آقای خامنه‌ای در دفتر رهبری به عهده حسین جباری بوده است . آقای جباری در سال های ریاست جمهوری راننده علی خامنه‌ای بود و بعد از ترور او در ششم تیر ۱۳۶۰ با انتقال سریع او به بیمارستان از مرگ حتمی نجاتش داده بود . در بیشتر سفرهای آیت‌الله خامنه‌ای و در مراسم رسمی، حسین جباری معمولا نزدیک ترین فردی است که کنار رهبر ایران می ایستد . او از معدود مردانی است که اجازه دارد چفیه آیت‌الله خامنه‌ای را از دوشش بردارد و به هوادارانش بدهد .

حسین محمدی


حسین محمدی (نفر دوم از سمت راست)، بازوی فرهنگی-خبری آیت‌الله خامنه‌ای
در سال های آخر ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی و در طول دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی، بیت رهبری کوشید بر فضای فرهنگی کشور کنترل بیشتری داشته باشد . در این دوره چهره جدیدی در بیت رهبر ایران ظهور کرد که بعدها تبدیل به یکی از تاثیرگذارترین چهره های فرهنگی ایران شد : حسین محمدی .
او نیز سابقه فعالیت در حزب جمهوری اسلامی را دارد . آقای محمدی از دفتر رهبری به رادیو و تلویزیون ایران رفت و در دوران ریاست علی لاریجانی بر این سازمان، معاون بخش سیاسی بود .
حسین محمدی بعد به دفتر رهبری بازگشت و در آنجا به فعالیت ادامه داد . او مسوول بعضی از مهم ترین بولتن های خبری و پخش اخبار از رادیو تلویزیون ایران است و سیاست های خبری سازمان صدا و سیما را تنظیم و ابلاغ می کند . او در جلسات رهبر ایران با کارشناسان فرهنگی نقش پر رنگی بازی می کند و جلسات خصوصی نویسندگان و روزنامه نگاران با رهبر ایران معمولا با هماهنگی او انجام می شود .
حسین محمدی عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی نیست، اما در ابلاغ سیاست‌های فرهنگی بیت رهبری به این نهاد نقشی کلیدی بازی می کند .

احمد مروی


احمد مروی، معاون ارتباطات حوزوی دفتر رهبر ایران
انتخاب علی خامنه‌ای به عنوان رهبر ایران و متعاقب آن معرفی او به عنوان مرجع تقلید، واکنش هایی منفی در حوزه علمیه قم و بخشی از روحانیت سنتی ایجاد کرد . آیت‌الله خامنه‌ای در بیست سال گذشته کوشیده است که قدرت خود را به عنوان رهبر سیاسی ایران و صلاحیت علمی خود را به عنوان فقیهی شایسته عنوان "آیت‌الله" به قم ثابت کند . این ارتباط معمولا از طریق بخش ارتباطات حوزوی دفتر رهبری صورت می گیرد که ریاست آن به عهده احمد مروی است .
طبق گزارش های رسیده، در سفر آقای خامنه‌ای به قم که بعد از انتخابات جنجالی ریاست جمهوری و موضع گیری عده ای از مراجع علیه او صورت گرفت، آقای مروی شخصا با عده ای از روحانیون عالی رتبه تماس گرفت و تلاش بسیاری کرد تا آنها در مراسم استقبال از آقای خامنه‌ای شرکت کنند و به ملاقات او بروند .
او تقریبا‌‌ نه ماه بعد از انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای به عنوان‌ رهبر ایران به این سمت گماشته شد . احمد مروی برادر هادی مروی، رئیس سابق دادگاه عالی انتظامی قضات است . احمد مروی پیش از انقلاب در مشهد، زادگاه علی خامنه‌ای با او آشنا شده بود و به جلسات قرآن آقای خامنه‌ای در مسجد کرامت می رفت .

علی مقدم


علی مقدم (نفر اول از سمت راست)، در کنار دو پسر محمود احمدی‌نژاد
دفتر رهبر ایران بخش مستقلی برای ارتباط با مردم دارد . بسیاری از اطلاعاتی که درباره مشکلات و تمایلات جامعه به رهبر ایران می رسد در این بخش جمع‌آوری و تنظیم می شود . علی مقدم اکنون رئیس معاونت ارتباطات مردمی دفتر رهبری است .
او در دوره‌ ریاست جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای هم نقش مشابهی در دفتر او داشته است . بسیاری از نامه های دفتر رهبری به شخصیت های حقوقی یا غیر حقوقی امضای او را در زیر دارد .

محسن قمی

محسن قمی (سمت چپ)، معاون ارتباطات بین‌الملل دفتر رهبر ایران
کنترل دفتر رهبر ایران بر سیاست خارجی از سه طریق انجام می شود . اول اعمال نفوذ رهبر ایران بر تعیین وزیر خارجه در دولت، دوم تشکیل شوراهایی مانند شورای راهبردی روابط خارجی کشور (متشکل از چهره هایی نظیر علی اکبر ولایتی و کمال خرازی) و سوم تشکیل معاونت ارتباطات بین الملل دفتر رهبر که ریاست آن اکنون بر عهده محسن قمی است .
محسن قمی پیش تر رئیس نهاد نمایندگی علی خامنه‌ای در دانشگاه‌ها را بوده و در حال حاضر مشاور رهبر در حوزه جهان اسلام و خاورمیانه به حساب می آید

۱۳۹۰ شهریور ۲۳, چهارشنبه

بیش از پنج سال از شهادت اکبر محمدی میگذرد اما ... ( فرشته قاضی )

مادر اکبر محمدی در مصاحبه با "روز" اعلام کرد با گذشت بیش از ۵ سال از جان باختن فرزندش مسئولین هیچ توضیحی درباره نحوه جان باختن او در زندان ارائه نداده اند .
اکبر محمدی، یکی از فعالان دانشجویی بود که به اتفاق برادرش منوچهر محمدی در جریان درگیری های کوی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۸ بازداشت و به اعدام محکوم شد . او سپس به ۱۵ سال حبس محکوم شد و مرداد سال ۱۳۸۵ در زندان و در حالی که دست به اعتصاب غذا زده بود، به طرز مشکوکی جان باخت .
 اکنون با گذشت ۵ سال از جان باختن این فعال دانشجویی در زندان اوین، مادر او در مصاحبه با "روز" از عدم رسیدگی به شکایت خانواده اش سخن می گوید : من یک روز هم از زندگی ام باقی مانده باشد خواهم پرسید، چرا ؟ بچه مرا چرا کشتید ؟ او چه گناهی داشت و چرا کسانی را که باعث کشته شدن بچه من شدند، معرفی نمی کنید ؟
پیش از این مادر سعید زینالی، دانشجوی دیگری که در جریان وقایع کوی دانشگاه تهران در سال ۱۳۷۸ بازداشت شد به "روز" گفته بود
 
که با گذشت بیش از ۱۲ سال از سرنوشت فرزندش هیچ خبری ندارد و نمی داند که او زنده است یا نه .
اکرم نقابی، مادر سعید زینالی که در این سال ها برای گرفتن خبری از فرزندش به تمام ارگان ها و مراکز قضایی و دولتی سر زده به "روز" گفته بود : "12 سال تمام شد، نه به ما می گویند که سعید زنده است و نه می گویند که مرده . من دیگر هیچ از خدا نمی خواهم فقط حتی شده می خواهم جنازه بچه ام را ببینم و دفن اش کنم . دگر چه می توانم بخواهم ؟"
گل جهان اشرف پور، مادر اکبر محمدی اما می گوید که فرزند او را در زندان کشته اند و هیچ وقت هم جوابی به او و خانواده اش نداده اند . 

مصاحبه با خانم اشرف پور را در ذیل بخوانید : 
۵ سال از جان باختن فرزندتان می گذرد، این مدت چه توضیحی درباره علت جان باختن فرزند شما در زندان از سوی مسولان ارائه شده ؟
هیچ جواب و توضیحی به ما ندادند و در نهایت گفتند اکبر سکته کرده .
 شما در این زمینه شکایت کرده بودید، شکایت شما چه شد ؟
ما همان اول شکایت کردیم، وکیل گرفتیم و وکیل پی گیری می کرد اما هیچ نتیجه ای نداشت و هیچ جوابی نگرفتیم . مدام گفتند یک ماه دیگر جواب می دهیم، تا الان که جوابی نداده اند .
 گفتید به شما گفتند فرزندتان سکته کرده، آیا در برگه پزشکی قانونی چنین مساله ای ذکر شده بود ؟
نه، خیر . اصلا برگه پزشکی قانونی را که به ما ندادند . همان موقع خودشان نوشتند و گفتند سکته کرده اما اکبر که سکته نکرده بود .
 علت جان باختن فرزندتان چه بود ؟ همان موقع اعلام شد که اکبر در اعتصاب غذا به سر می برده وقتی که جان باخته .
بله اعتصاب غذا کرده بود . زنگ که زد به او گفتم اعتصابت را بشکن، التماس کردم و خواهش کردم که اعتصابش را تمام کند . گفتم می ترسم بلایی سرت بیاید و اذیتت بکنند . اما قبول نکرد، گفت تا تکلیف ما را روشن نکنند نمی شکنم . ما ترکیه بودیم که زنگ زدند و گفتند اکبر را کشته اند . هنوز باورم نمی شود یعنی فکر می کردم بچه ام آزاد می شود و بر می گردد به زندگی اش . آخر او گناهی که نداشت اما...
 یعنی فرزندتان به دلیل اعتصاب غذا جان باخت ؟
اکبر را در زندان خیلی اذیت کرده بودند . شکنجه کرده بودند . داغون شده بود . او سه بار جراحی شد . یک بار از زندان بردند بیمارستان و جراحی کردند . بعد در مرخصی بود که دو بار جراحی کرد . دکتر می گفت او نباید به زندان برگردد و شرایط زندان برایش کشنده است . به گواهی دکتر بدن پسرم در زندان عفونت کرده بود و باید برای مداوا به خارج از کشور می رفت . اما او را به زندان برگرداندند . هر چه اعتراض کردیم، گفتیم نیاز به استراحت دارد، نیاز به درمان دارد، دکتر گواهی داده و... اما قبول نکردند . وقتی اکبر را بردند حس کردم دیگر اکبر برنخواهد گشت... او را به زندان بازگرداندند و بعد هم که گفتند اکبر کشته شده . یعنی وقتی به زندان بازگشت در اعتراض به این قضیه اعتصاب غذا کرد و...
 و بعد پیکر اکبر را تحویل گرفتید.  یادم است گفته می شد اجازه تشییع پیکر او را به شما نداده اند .
ساعت 8 صبح بود به ما زنگ زدند و گفتند اکبر را کشتند . نمی دانید چه گذشت بر ما . شب و روزمان یکی شد از آن موقع . شب رسیدیم فرودگاه و گفتیم صبح می رویم دم اوین و از همان جا تشییع می کنیم . اما همان شبانه گفتند بیایید پزشکی قانونی و جنازه را بگیرید . اگر الان نیایید خودمان دفنش می کنیم و جنازه را دیگر نمی دهیم . برادرم رفت تحویل بگیرد، گفتند ما با آمبولانس می آوریم آمل و شما بروید در بیمارستان آمل تحویل بگیرید . رفتیم بیمارستان نیاوردند . بعد گفتند خانه تحویل می دهیم . رفتیم خانه باز نیاوردند . بعد شنیدیم او را به روستای ما برده اند و قبر هم کنده اند و راه افتادیم و رفتیم . او را در امامزاده عبدالله که نزدیکی آمل است، شستند و بعد دفن شد .
 شما پیکر فرزندتان را دیدید ؟
بله باز کردم، بچه ۱۰۵ کیلویی من حتی ۳۵ کیلو هم نبود . شکمش را پاره کرده بودند و دوخته بودند، گویا کالبد شکافی شده بود . جنازه خیلی وضعیت نا مناسبی داشت، اصلا باورکردنی نبود...
آن موقع فرزند دیگر شما نیز در زندان بود، درست است ؟ وقتی اکبر جان باخت او کنار برادرش بود ؟
منوچهر زندان بود اما پیش اکبر نبود، یعنی ابتدا با هم بودند اما بعد بندهایشان را جدا کرده بودند . منوچهر هیچ خبری نداشت، تا این که او را برده بودند پیش اکبر که اکبر اعتصابش را بشکند . منوچهر هر چه به اکبر گفته بود و خواهش کرده بود که من برادر کوچک تو هستم اعتصابت را بشکن و خواهش مرا بپذیر، اکبر نپذیرفته بود . خود من هم آن موقع خیلی التماس کردم به اکبر که بشکند، اما هر کاری کردیم قبول نکرد . می دانستم دیگر زنده نمی ماند .
 خانم اشرف پور، هر دو فرزند شما در جریان قضایای کوی دانشگاه تهران بازداشت شدند، هرگز تصور می کردید در زندان چنین اتفاقی برای فرزندتان بیفتد ؟
به هیچ عنوان فکرش را هم نمی کردیم . کی فکر می کرد در زندان بچه اش را بکشند ؟ فکر می کردم آزاد می شود، هم اکبر هم منوچهر و به زندگی شان بر می گردند . در انتظار آزادی بچه هایم بودم . هرگز فکر نمی کردم این طور گرفتار مشکلات و درد شوند بچه هایم . نمی دانید بر ما چه گذشت و اکنون چه می گذرد . برای یک مادر سخت است جگر گوشه اش را ببرند زندان بعد جنازه اش را به او بدهند . نمی دانم اصلا گناه بچه های من چه بود، گناه بچه های دیگر که زندان بردند چه بود ؟ هیچ کس هم که پاسخگو نیست . انگار نه انگار بچه من در زندان کشته شده...
خانم اشرف پور اکنون با گذشت ۵ سال از جان باختن فرزندتان چه می خواهید بکنید ؟ چه حرفی برای گفتن دارید ؟
هیچ حرفی ندارم . بچه مرا کشتند، آن یکی بچه ام را آواره غربت کردند، من چه حرفی دارم بزنم دیگر ؟ این قدر این سال ها عجز و ناله کردم که جوابی بگیرم، بیش از ۲۰۰۰ نامه برای مسئولان نوشتم اما هیچ جوابی ندادند . اما تا آخرین لحظه ای که جان دارم و زنده هستم سئوال خواهم کرد که چرا و جواب می خواهم . باید به من جواب بدهند که چرا با بچه من چنین کردند . می گویند سکته کرده، نه خیر هیچ سکته ای نبوده . بچه مرا دکتر گفته بود نباید زندان برود اما نگذاشتند درمان شود، نگذاشتند استراحت کند بردند زندان . اعتصاب غذا کرد و توجه نکردند به خواسته اش . هیچ توجهی نکردند و این جوری او را کشتند . باید بگویند چرا و گناه بچه من چه بود ؟ باید بدانم بچه من چرا مرده ؟ برای چی مرده ؟ این حق من است . من یک مادرم .
فرشته قاضی

۱۳۹۰ شهریور ۲۲, سه‌شنبه

بیانیه جمعی از حامیان جنبش سبز در حمایت از اعتراضات مردم آذربایجان

جمعی از فعالین سیاسی و حامیان "جنبش سبز" با انتشار بیانیه ای "رفتار سرکوب‌گرانه و خشونت‌آمیز حکومت ایران" با معترضین به خشک شدن دریاچه ارومیه را محکوم کردند و اعلام نمودند که از اعتراضات آنها حمایت می کنند.


متن این بیانیه به زبان های فارسی و ترکی در زیر آماده است:

صدایی که این‌روزها از آذربایجان به گوش می‌رسد، صدای مطالبات برحق مردمی است که به شکلی مدنی و مسالمت‌آمیز، خواهان رسیدگی به وضعیت فاجعه‌بار زیست‌محیطی و جلوگیری از نابودی یکی از گران‌قدرترین میراث‌های طبیعی ایران هستند. امروز دریاچه‌ی ارومیه که دومین دریاچه‌ی آب شور جهان است و نقش ویژه‌ای در زیست‌پذیری آذربایجان دارد و وارد آمدن هرگونه خللی به آن موجبات به‌بارآمدن فجایع انسانی نه تنها در آذربایجان بل‌که در مناطق گسترده‌تری را فراهم می‌سازد،با آسیب‌های جدی مواجه شده و در معرض نابودی کامل قرار دارد.
آن‌چه بسیار تاسف‌بار است برخورد نظامی و امنیتی حاکمیت با خواسته‌های برحق مردمی است که به گونه‌ای مسالمت‌جویانه به دنبال توقف روندی هستند که به سرعت به از بین رفتن دریاچه‌ی ارومیه منجر می‌شود. تصاویر و ویدئوهای منتشر شده از سرکوب بی‌رحمانه‌ی این اعتراضات نشان می‌دهد که حاکمیت نه تنها درصدد حل مشکل نیست بل‌که به دنبال سیاسی – امنیتی کردن یک مطالبه‌ی کاملا زیست-محیطی است.
ما به عنوان جمعی از حامیان جنبش سبز، رفتار سرکوب‌گرانه و خشونت‌آمیز حکومت با معترضین آذربایجانی را به شدت محکوم کرده و حمایت از مطالبات و اعتراضات مردم آذربایجان را وظیفه‌ی تمامی کنش‌گران مدنی، فعالین سیاسی و حقوق بشری ایرانی می‌دانیم.

یاشیل حرکتی حامی لرینین آذربایجان قیامیله باغلی بیاناتی
بوگونلرآذربایجاندان اشیتدیگیمیز سس، بیر خالقین ایستکلرینین سسیدیر کی مدنی و باریشجیل یوللارلا  بو طبیعت فاجعه سینی و ایرانین دئیرلی طبیعی میراسلاریندان بیرینین یوخ اولماسینین قارشیسینا گچمئه چالیشیر.
بوگون اورمیه گولی کی دونیانین ایکینجی دوزلو گولو ساییلیر و آذربایجانین  بولگه طبیعتینین   دوزئنینده  بیوک رولو واردیر و بو دوزنین پوزولماسی انسانی فاجعه لرین باش ورمسینه سبب اولاجاق کی یالنیز آذربایجان بولگسی دییل، بلکه داها گنیش بولگلرده تاثیر قویاجاقدیر و چوخ جیددی لطمه لر، آسیبلر ورولموش و تمامن یوخ  اولما تهلیکسیله قارشی قارشیا قالمیشدیر.

داها اوزوجو  مسئله بودور کی،  خالق بو فاجعه نی حل ائتمک اوچون  تمامن باریشجیل یوللارلا چاره تاپیلماسینا چالیشیر،اما حاکمیتین بو مسئله یله باغلی هم نیظامی و هم امنیتی یوللارا باش وورور.
نشر اولان شکیللرده و ویدئولاردا حاکمیتینین قددارجاسینا  بو اعتراض لاری یاتیرمایا چالیشماسی بونو گوستریر کی حاکمیتین دردی بو سورونو حل ائتمک دییل،  بلکی چالیشیر کی بیر طبیعت اولایینی تمامن سیاسی و امنیتی اولایا  چویرسین.
بیز یاشیل حرکتین فعاللاری حاکمییتین آذربایجان خالقینه قارشی  قددارجا یوللارا باش وورماسینی شیدتله قیناییرو  آذربایجان خالقینین اعتراضلاری و ایستکلرینی حمایت ائتمئی، بوتون ایراندا سیاسی-مدنی و انسان حاقلاری فعالارینین  وظیفه سی کیمی بیلیریک.

امضا کنندگان:

فرشید آذرنیوش
سامناک آقایی
سعیده احمدی
آرش ازرحیمی
آرنوش ازرحیمی
آزاده اسدی
میر اردوان اسدی
صادق اسکندری
رشید اسماعیلی
سید کوهزاد اسماعیلی
اردوان اصحابی
مرتضی اصلاحچی
علی افشاری
دنیا اکبری
نوشابه امیری
بهنام امینی
سولماز ایکدر
میثم بادامچی
فاریا بارلاس
احمد باطبی
زینب بحرینی
کاظم برجسته
مهرداد بزرگ
نجات بهرامی
کامیار بهرنگ
رضا بهزادیان نژاد
آرش بهمنی
مهناز پراکند
رضا جعفریان
پویا جهاندار
ستاره حسن پور
آرش حسینی پژوه
حافظ حکمی
عباس حکیم زاده
مینا حانی
مصطفی خسروی
مهدی خلجی
پریسا خیام دار
حمید دباشی
مهرداد درویش پور
حسن رحمانی
سالومه رحیمی
امیر رشیدی
سیاوش رضائیان
پدرام رفعتی
بهرام رفیعی
بنفشه رنجی
حسین سبحان
صدرا سمنانی رهبر
صادق شجاعی
میثم شرفی
روح الله شهسوار
کوروش صحتی
احمد صدری
بیژن صف سری
سیاوش صفوی
ریحانه طباطبایی
علی طباطبایی
حمید ظریفی نیا
ماشالله عباس زاده
علی عبدی
رضا عرب
ساجده عرب سرخی
رضا علیجانی
فریده غریب نواز
علی فاتحی
ناصح فریدی
فاطمه فنائیان
سعیده فیروزه
رضا قاضی نوری
آیدا قجر
کاوه قریشی
علی قلی زاده
بهروز کاظمی
مرتضی کاظمیان
پریسا کاکایی
محسن کدیور
محمد علی کدیور
امیر کلهر
فلورانس لاماگنا
رضا مبین
نوید محبی
مهدی محسنی
ندا محمد زاده
سهراب مختاری
احمد مدادی
حنیف مزروعی
مهران مصطفوی
نریمان مصطفوی
عباس معروفی
فهمیه ملتی
حامد منزه
اشکان منفرد
بهزاد مهرانی
هدا موسوی
علی اکبر موسوی خوئینی
امیر حسین میرابیان
یوحنا نجدی
آرش نراقی حمید نریمانی
علی نظری
عنایت همایی راد
رحیم همتی
علی هنری
پروانه وحیدمنش
مهدی یار محمدی
حسن یوسفی اشکوری

۱۳۹۰ شهریور ۲۱, دوشنبه

نامه اکبر لکستانی، فعال اذربایجانی به بانکی مون دبیرکل محترم سازمان ملل در حمایت از دریاچه ارومیه

رهسا نیوز- اقای اکبر لکستانی یکی از فعالان مدنی و سیاسی آذربایجانی  نامه ای سرگشاده در حمایت از دریاچه ارومیه و جلب توجه فعالان زیست محیطی جهان به دبیر کل محترم سازمان ملل جناب اقای بانکی مون به رشته تحریر اورده است که متن نامه زیر بشرح زیر در اختیار رهسا نیوز قرار گرفته است:



عالی جناب بانکی مون دبیرکل محترم سازمان ملل
با عنایت به این مهم که جناب عالی قبلا به حوزه دریاچه آرال سفر کرده و مخاطرات بزرگ خشکیدن دریاچه آرال را از نزدیک مشاهده نموده اید لذا مردم ایران،از شما مفام مکرم مصرانه تقاضا دارند درصورت امکان لطفا لطف وکرامت خودرا براین جماعت تکمیل فرمایید وخود شخصا به حوضه دریاچه اورمیه سفر کرده واز نزدیک شاهد مرگ دریاچه ارومیه باشید
عالی جناب بانکی مون دریاچه ارومیه دومین دریاچه شور جهان پس از بحرالمیت، بزرگترین دریاچه داخلی ایران با وسعت ۵ هزار و ۷۰۰ کیلومتر مربع در آذربایجان در شمال غربی ایران واقع شده است. این دریاچه به همراه ۱۰۲ جزیره کوچک و بزرگ سال ۱۳۵۲ خورشیدی معادل ۱۹۷۴ میلادی به لحاظ ویژگی های منحصر بفرد اکولوژیکی به عنوان منطقه حفاظت شده در مصوبه شماره ۶۳ شورای عالی حفاظت محیط زیست کشور به پارک ملی ارتقاء یافت. همچنین دریاچه ارومیه به عنوان ذخیره گاه بیوسفر در برنامه " انسان و کره مسکونی (MAB) " ثبت شده و در سال ۱۳۵۴ معادل ۱۹۷۶ میلادی به علت دارا بودن معیارهای جهانی کنوانسیون حفاظت از تالاب ها در لیست تالاب های کنوانسیون رامسر قرار گرفته است. این دریاچه از سوی موسسه بین المللی تالاب ها به عنوان یکی از مهم ترین مناطق مهم پرندگان انتخاب شده است ولی هم اکنون به دلیل مشکلات زیست محیطی در لیست تالاب های در معرض تغییرات شدید اکولوژیکی قرار دارد.
در طی پانزده سال گذشته، با توجه به هشدارهای کارشناسان محیط زیستی در ارتباط با پروژه های بی رویه سدسازی و تاثیرات منفی و مخرب آن بر اقلیم مناطق مختلف کشور تنها به علت بی توجهی، بی درایتی و عدم مدیریت صحیح جمهوری اسلامی ایران، شاهد گسترش خشکی، تخریب محیط زیست و نمونه بارز آن نابودی پارک ملی دریاچه ارومیه هستیم.
سدسازی های بی رویه و بدون کارشناسی مطالعاتی زیست محیطی بر رودهایی همچون میاندوآب، زرینه رود و سیمینه رود، مهاباد و شهرچای ارومیه و … که حوزه آبریز دریاچه ارومیه هستند، تمام مسیل های این دریاچه را که منابع تغذیه کننده آن هستند را بسته و علت اصلی پیشروی خشکی دریاچه می باشند. علاوه بر این سهم برداشت از آب های زیرزمینی و توسعه کشاورزی در بالادست حوضه دریاچه ارومیه به میزان چشمگیری بر گسترش خشکی این دریاچه موثر بوده است. در چنین شرایط محیط زیستی به خاطر کم آبی، غلظت نمک آب بالا رفته و بدین سان بسیاری از زیست گاه ها در این دریاچه تخریب شده است.
خشک شدن و نابودی دریاچه و تبدیل پارک ملی دریاچه به دومین کویر نمک کشور با وسعت ۵ هزار و هفتصد کیلومتر به عبارتی ۵ میلیارد تن نمک فاجعه های متعددی را در ابعادی غیر قابل جبران برای محیط زیست بدنبال خواهد داشت:
- تولید بادهای نمکی و با توجه به غربی و شرقی بودن بادهای ایران، باغات و کشتزارهای مناطق همجوار رو به خشکی و نابودی می روند،
- مرگ پرندگان در قندیل های نمکی،
- نابودی پوشش گیاهی جزایر
- مهاجرت جانوارن منطقه،
- نابودی قطب کشاورزی مناطق همجوار،
- نابودی زادآوری آرتمیا به ارزش یک میلیون دلار
- افزایش بیکاری
- بلا موضوع شدن سدهای احداث شده
با تشکر فراوان
اکبر لکستانی: روزنامه نگار و عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران -امریکا

۱۳۹۰ شهریور ۱۶, چهارشنبه

افشین حیرتیان فعال حقوق کودک و شهروند بهایی روز شنبه ۲۹ مرداد‌ماه بازداشت شده است.


بازداشت این فعال حقوق کودک در حالی صورت گرفته است که پیش از این حکم ۴ سال حبس تعزیری وی اعلام شده بود و هنوز در مرحله‌ی تجدید نظر خواهی قرار داشت. بازداشت وی در حالی که در حال خروج از منزل مسکونی خود بوده است صورت گرفته است و طبق پیگیری‌هایی خانواده‌ی وی، حیرتیان هم‌اکنون در بند ۳۵۰ اوین نگه‌داری می‌شود.
افشین حیرتیان که در روز ۱۳ خرداد‌ماه سال گذشته در پارک مقابل خانه هنرمندان بازداشت شده بود پس از قریب به دو ماه بازداشت موقت، به قید وثیقه از زندان آزاد شد.
این شهروند بهایی، در طی دوران بازداشت در بند ۲۰۹ زندان اوین به منظور اخذ اعترافات تلوزیونی به شدت تحت فشار قرار داشت.

۱۳۹۰ شهریور ۱۲, شنبه

ساخت مستند ” انتخابات فرصتی علیه دیکتاتوری”

این روزها بسیاری از اهل نظر و حتی مردم کوچه و بازار بارها ازخود سوال می کنند که در شرایطی که یک نظام مستبد عزم خود را برای برگزاری انتخابات کاملا فرمایشی و نمایشی جزم می کند چه راهی در پیش روی شهروندان و تحول خواهان برای برخورد با چنین وضعیتی وجود دارد؟  آیا باید در انتخابات نمایشی شرکت کرد؟ آیا باید در خانه نشست و تنها به تحریم انتخابات بسنده کرد یا علیرغم تحریم انتخابات، فعالانه در جامعه حضور یافت؟
مستند آموزشی “انتخابات فرصتی علیه دیکتاتوری” تهیه شده در موسسه شهروندیار در بر دارنده نکات مهمی در ارتباط با چگونگی کنش شهروندان، در زمانی است که نظامهای مستبد تن به خواست مردم برای برگزاری انتخابات آزاد نمی دهند! آنها را سرکوب می کنند و انتخابات تقلب آمیز برگزار می کنند!
در این مستند آموزشی ۲۵ دقیقه ای که تدوین آن را کارگردان جوان محمد رضا کلانی به عهده گرفته و روایت گر آن ایرج ادیب زاده، گوینده و روزنامه نگار پرسابقه ایرانی است، کوشیده شده با بهره گیری از برخی تصاویر اختصاصی و تصاویر مرتبط با انتخابات ایران و سایر کشورهایی که توانسته اند در زمان انتخابات نظام های مستبد را وادار به عقب نشینی یا سقوط نمایند، همچنین با بهره گیری از کاریکاتور و عکس پیام خود را هر چه قوی تر به مخاطبین منتقل نماید.
شایان ذکر است آنچه در این مستند به تصویر کشیده شده، یک نسخه پیچیده شده، غیرقابل تغییر و همه جانبه نیست بلکه گامی است در جهت فراهم سازی بستر فکری مناسب برای طرح راهکارهای خلاقانه و برنامه ریزی درست در جهت هدایت شهروندان به سمت کنشگری و خروج از انفعال. انفعالی که همیشه بستر ساز بازتولید استبداد بوده است.


شایان ذکر است این مستند طی روزهای کنونی چندین بار در تلویزیون رسا تی پخش شده و هم اکنون نیز پخش می شود.

۱۳۹۰ شهریور ۱, سه‌شنبه

اخلاق صفحه "دو" کیهان

 بهزاد مهرانیشاید کم‌تر فعال سیاسی و حقوق بشری، روشن‌فکر، هنرمند، شاعر، نویسنده و... باشد که سری به صفحه‌ی دو ِ روزنامه‌ی کیهان نزده باشد و با ادبیات خاص نویسنده یا نویسندگان این صفحه آشنا نباشد. بسیاری به شکلی ثابت و همیشگی در این صفحه مورد تاخت ‌وتاز شوالیه‌های کاغذی آن قرار می‌گیرند.
ویژگی ِ بارز این صفحه، توهین‌ها و تکفیرها و تفسیق‌های بی‌پایه و اساس و بی‌دلیل به مخالفین و منتقدین است. از ورود به حریم خصوصی افراد تا مامور سازمان‌های جاسوسی ِ بیگانگان دانستن، در دستور کار این جریده‌ی متغذی از اموال بیت‌المال قرار دارد تا به زغم خود مخالفین، گذرگاه عافیت را تنگ ببینند و جریده‌روی پیشه کنند.
منتقدین نظام وقتی به حبس و بند گرفتار می‌آیند، این صفحه به کار بازجویان و کارشناسان پرونده برای مواخذه و بعدها محاکمه بسیار می‌آید. کم‌تر فعال شناخته شده‌ای است که در این صفحه مورد هتک ِ حرمت و شخصیت و افترا قرار نگرفته باشد و از آن‌جا که گردانندگان این مطبوعه در گذر زمان و به علت حمایت ناحق و غیرمنصفانه از اربابان بی‌مروت ِ قدرت‌های بادآورده، مطعون و ملعون اهل دانش وهنر قرار گرفته‌اند، آن‌کس که در این صفحه بر او بی‌حرمتی رود عموما در نظر کثیری حرمت می‌یابد و آن‌که غدر بیند، قدر می‌بیند و بر هر که دُرشتی بار شود، درستی‌اش در دیدگان دوچندان می‌شود.
اخلاق ِ این صفحه، اخلاق ِ توجیه وسیله است آن‌جا که در باورشان هدف مقدس و متبرکی در کار است. از این‌رو از هیچ ابزاری در فروکوفتن خصم دریغ نمی‌کنند. دروغ می‌بافند و خاک بر چشم مروّت می‌پاشند و پرده‌ی حیا می‌درند. گویا در نظرشان، دشمنی هیچ آداب و ادبی ندارد و هیچ قاعده و مرامی نمی‌شناسد. غافل از اینکه اخلاق را اگر معنایی باشد نه تنها شفقت بر دوستان که مروت با دشمنان است. اگر به باور برخی از علمای اخلاق، اخلاق را "ادب ِ مقام" بدانیم یعنی آدمی در هر جای‌گاهی باید ادب و قواعد آن جای‌گاه را به جا آورد، آدمی در جای‌گاه یک دشمن نیز باید الزامات ِ دشمنی را بشناسد و به آن پای‌بند باشد. خصم را با تهمت‌های بی‌پایه و اساس کوبیدن و هر چه تیر هست از کمان خصومت رها کردن شرط انصاف و اخلاقی زیستن نیست.
در فرهنگ ما ضرب‌المثلی است که می‌گوید: "در دعوا حلوا تقسیم نمی‌کنند". این سخن، سخن درستی است اما نباید به این معنا باشد که می‌توان هر زهر مسمومی در نزاع تقسیم کرد. اگر دوستی را رسوم و ادبی باشد، دشمنی نیز آدابی دارد که "صفحه دو" با آن بیگانه است.

نیچه در کتاب "فراسوی نیک وبد"، گزین‌گویه 146 می‌گوید: "آنکه با هیولا دست‌وپنجه نرم می‌کند باید بپاید که خود در این میانه هیولا نشود. اگر دیری در مغاک چشم بدوزی آن مغاک نیز در تو چشم می‌دوزد. "
این اندرزی گران‌بها است که نباید هیچ‌گاه از آن غفلت ورزید. مبادا چشم دوختن در مغاک "صفحه دو" ما را به این ادبیات سخیف خو دهد و خُلق آن رهزن ِ خَلق شود. در مواجهه با هیولا، هیولا شدن آفتی است که هر انسانی را تهدید می‌کند. در پوستین خلق افتادن و شرط شفقت به جا نیاوردن و بدون سند و دلیل ِمتقن دیگران را مورد تهمت و افترا قرار دادن بلیّه‌ای است که در وَرز و کلنجار با مفاهیم زشت و ناپسند– حتا به قصد اصلاح ِ عیوب و درک کژی‌ها-آدمی را تهدید می‌کند. خود را یگانه فخرآور عرصه‌ی مبارزه با هیولا دانستن چه بسا از ما هیولایی بسازد سهمگین‌تر از هر هیولایی.
این "صفحه دو" ِ کیهان، صفحه‌ی دیگری هم دارد. این صفحه شاید روزی‌اش از بیت‌المال نباشد اما روزنامه‌اش همان ویژگی‌ها را دارد و روزی‌اش از تیره‌روز خواستن روزگار دیگران حاصل می‌آید. این صفحه نیز روزگارش را با سرک کشیدن به حوزه‌های خصوصی دیگران ، آن‌ها را مامور وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی دانستن و... سپری می‌کند و مانند همان "صفحه دو"یی‌ها منابعش از اوهام و خیالات می‌آید. صفحه‌ای که آهنگ‌های ناموزون و فاقد هارمونی ِ آن گوش هر انسان سلیم‌النفسی را می‌آزارد. این همان صدایی است که از صفحه‌ی امیرعباس فخرآور به گوش می‌رسد. طعن در دیگران زدن و نور دیگران را خاموش خواستن تا اندک تلالو خود تابیدن گیرد، شرط اخلاق نیست. دشمنی هم قاعده و آدابی دارد جناب فخرآور. علی افشاری، احمد باطبی، محسن سازگارا، ابراهیم نبوی، اردشیر زارع زاده و دیگران بسیاری را به زشتی و اتهام نام بردن برای شما زیبایی در پی نخواهد داشت. به جای نفی دیگران، خود را اثبات کن. هیچ‌گاه قصد" نیزه‌بازی در این کوهای تنگ" را نداشته‌ام و هم‌واره بر این باور بوده و هستم که از کنار این بداخلاقی‌ها به آرامی گذر کنم و" رب یسّر" گویان خر خود برانم و کار خود کنم اما احساس کردم که زشتی ِ این بی‌اخلاقی‌ها از حد به در شده است و اگر این‌گونه تهمت‌زنی‌ها باب شود به حرکت مسالمت‌آمیز مردم ایران به سوی دموکراسی و حقوق بشر لطمه می‌زند و بیش از پیش خوراک "صفحه‌دو"یی ها را فراهم می‌سازد. از این‌رو وظیفه‌ی اخلاقی خود دیدم که این چند خط ، مخاطبی که نام "گستاخ" بر خود نهاده و بی‌پروایی می‌کند را مشفقانه زنهار دهم که این ره که تو می‌روی به ناکجاآباد است وگرنه همیشه از زبان مولانا پاسخم به هتاکان همین است:
می‌شنیدم فحش و خر می‌راندم
رب یسّر زیر لب می‌خواندم
و از این که زمان عزیز در این نوشته به بطالت سپری کردم شرمگینم :
ای دریغا وقت ِ خرمنگاه شد
لیک روز از بخت ما بیگاه شد
وقت تنگ است و فراخی این کلام
تنگ می‌آید بر او عمر دوام
نیزه‌بازی اندر این کوهای تنگ
نیزه‌بازان را همی آرد به ننگ (مولانا)

۱۳۹۰ مرداد ۲۹, شنبه

ارواح و شخصیتهای خیالی یا کنفدراسیون خیالی

 حمید رضا مبین

چندی پیش سایتی در راستای اهداف از پیش تعیین شده خود  اقدام به ترور شخصیت تنی چند از فعالان سیاسی کرد و با بیان اینکه این افراد از عوامل وزارت اطلاعات ایران و مخبر مستقر در آمریکا هستند ، سعی در جو سازی و به قول خودش افشاگری داشت.
احمد باطبی یکی از افراد مورد حمله ی این سایت بود که 104 نفر از فعالان سیاسی ، اجتماعی و روزنامه نگاران با امضا نامه ای حمایت خود را از احمد باطبی اعلام داشته و مهر تاییدی بر کذب بودن ادعای سایت مذکور زدند.
پس از انتشار نامه ی حمایتی ، امیر عباس ( سیاوش ) فخرآور و تیمش با فضا سازی ، این حمایت را کذب دانسته و امضا کنندگان را با عنوان ارواح و شخصیتهای خیالی معرفی کرده و حتی امضا ی عده ای را جعلی و یا بی خبر از انتشار نامشان در این نامه معرفی کردند.
پیش از هر چیز باید این نکته را یادآور شد که فخر آور چنان از انتشار این نامه به خشم آمده که بسادگی از کنار نام تعدادی از مشهورترین چهره های عالم سیاست ، روزنامه نگاری و هنر ایران گذشته و عنوان مطلب خود را با" نامه ارواح و شخصیتهای خیالی در حمایت از احمد باطبی" آغاز کرده است.
حتما داریوش اقبالی ، محسن سازگارا، مجتبی واحدی ، علیرضا نوری زاده ، علی افشاری ، شاهین نجفی، فاطمه حقیقت جو، امیر حسین گنجبخش ، فریبا داوودی مهاجر، کوروش صحتی ، کیانوش سنجری ، اکبر عطری و دهها امضا کننده نام آشنای این نامه هم از نظر فخرآور ارواح و شخصیتهای خیالی هستند و اعضای کنفدراسیون دو سه نفره ایشان  شخصیتهای زنده و حقیقی جامعه ایران.
کنفدراسیونی که جدا از جعلی بود ن آن برای فریب افکار عمومی و گرفتن دلارهای به ظاهر مبارزاتی  از نام تعدادی از فعالان و زندانیان سیاسی بدون اطلاع آنها استفاده کرده است.
اما در ارتباط با نام آشنا نبودن و جعل امضاهای نامه حمایتی از احمد باطبی،  ضمن تحقیق در رابطه با آنچه که آقای فخرآور مدعی آن است  نکاتی را به عرض رسانده و مخاطبین را در مقام قضاوت قرار می دهم .
در ابتدای این مقاله ذکر شده است که تیم تحقیق سبزنامه( سایت فخر آور) طی تماسی با چند نفر از امضا کنندگان ، از جمله شیخ محمد هدایتی ، آرش سبحانی ، علی و حسین طبرزدی ، در یافته اند که این افراد از وجود نامه مذکور هیچ اطلاعی نداشته و نام و امضای آنان جعل شده است .




این در حالی ست که آقای هدایتی متن کامل نامه حمایتی واسامی امضا کنندگان را در سایت رسام در تاریخ 15مرداد1390 با عنوان کامل " نامه جمعی از روزنامه نگاران ، مدافعان حقوق بشر ، فعالان دانشجویی و سیاسی در محکومیت ترور شخصیت احمد باطبی " منتشر کرده است .




در ادامه از بی خبری آرش سبحانی و علی طبرزدی نوشته بودند که با مراجعه به صفحه فیس بوک آقایان سبحانی و طبرزدی نیز متن این نامه که توسط این دو به اشتراک گذاشته بود ، مشاهده شد.












این تنها سه مورد از مواردی بود که تیم آقای فخرآور آنان را بی خبر از نامه مذکور معرفی کرده بودند .
فخرآور در جایی دیگر از مطلب خود مدعی شده که نام  آقای درویش رنجبر در میان امضا کنندگان وجود دارد و وی در تماس با آقای رنجبر مدعی می شود که آقای رنجبر ار امضای این نامه مطلع نبوده است.
این در حالی است که در هیچ کجای نامه حمایتی از باطبی نامی از آقای درویش رنجبر دیده نمی شود که حالا ایشان بخواهند به این قضیه معترض باشند.
ازاین قبیل دروغ پردازیها در بخشهای دیگری از مطلب فخر آور هم وجود دارد.
در ادامه ی به اصطلاح گزارش تیم سبزنامه ، به اسامی افرادی اشاره شده که به اعتقاد این سایت این اسامی وجود خارجی نداشته و با عنوان ارواح و شخصیتهای خیالی از آنها یاد شده است .
در این بین نام آقای محمدحسین درویش نیز به چشم می خورد که  ایشان یکی از فعالان با سابقه در زمینه ی حقوق بشر، روزنامه نگاری و تحلیلگر و دانش آموخته ی جامعه شناسی از دانشگاه تهران می باشند . صرف نظر از اینکه آقای درویش در ابتدای امر صراحتا از آقای باطبی در مقابل یاوه گویی های فخرآور و گروه انگشت شمار وی ، حمایت کرده است ، با انتشار جوابیه ای با عنوان "هورا  !!! من وجود خارجی ندارم  ... " در صفحه ی فیس بوک و وبلاگ شخصی خود ، مهر تاییدی بر دروغ پراکنی و یاوه گویی های این عده قلیل زده است .










در ضمن دیگر چهره های مورد ادعای فخرآور هم کسانی هستند که  بدون هیچ ادعایی یا در ایران و یا در خارج از ایران به فعالیتهای سیاسی و حقوق بشری خود ادامه می دهند  و از کسی چون فخر آور که چهره های شناخته شده جامعه ایرانی را ارواح فرض می کند انتظاری نیست که نام  بابک عباس زادگان،  محسن دلیری ،غلام عباسی و دیگرانی را که دل در گرو آزادی ایران سپرد ه اند  را شنیده باشد.
مسلما فخرآور نام آنان را نشنیده چراکه دریوزگی و گدایی برای چند دلار بیشتر، دروغ پراکنی و تخریب چهره مبارزین وقتی برای او باقی نگذاشته.
با بیان این مطالب و مشاهده ی اسناد ارایه شده میتوان به راحتی دریافت که مقصود فخرآور از انتشاراخبار کذب و ترور شخصیتی افراد، تنها از روی خصومت شخصی نیست . در خوشبینانه ترین حالت فخرآور مرا یاد برادر حاتم طایی می اندازد که برای رسیدن به شهرت حاضر به تن دادن به هر کاری بود  حتی ادرار در چاه زمزم.
اما مساله مهمتر از این با توجه به سخنان اخیر وزیر اطلاعات مبنی بر سعی در نفوذ و تخریب چهره اپوزیسیون ایران اقدامات امثال فخراور بخشی از یک طرح بزرگتر هستند.
طرح بی اعتماد کردن مردم به اپوزیسیون . جالب این جاست که روزنامه کیهان تهران هم بخش ویژه ای را برای انتشار مطالب امثال فخر آور در نظر گرفته است .
جای تاسف دارد برای امثال فخرآور و دوستانش که از تریبون های به اصطلاح حقوق بشری در راستای تخریب شخصیتی افراد استفاده می کنند . این متن و اسناد ارایه شده ، بیانگر عدم صداقت در گفتار و رفتار فخر آور و تیم تحقیق او است . امید است که با افشای باند دروغ پراکنی این گروه ، مخاطبین اندک فخر آور در مورد آنچه که از سوی آنان افشاگری نامیده می شود ، کمی بیشتر تعقل کرده تا در این عمل زشت و ناپسند شریک نشوند .
در آخر مطلبی از سوی تیم سبزنامه ایرانیان منسوب به فخرآور معلوم الحال ذکر شده که آقایان حسن زارع زاده اردشیر و احمد باطبی را با عنوان خبرچین های خرده پای وزارت اطلاعات ایران معرفی کرده و از آنان خواسته که در پیشگاه ملت ایران برای آنچه که به زعم وی خبرچینی ، خیانت و جنایت به مردم بوده ، عذرخواهی کنند.




آقای فخرآور ؛ کمی به خود بیایید . . . مردم ایران فکورند و مسائل اینچنینی را هرگز و هرگز فراموش نخواهند کرد . آیا تصور نمیکنید که  شما باید در مقابل دروغ پراکنی هایتان شرمسار بوده و از حضور مردم شریف ایران و کسانی که به آنها اتهام می زنید، عذر خواهی کنید ؟


" ای افعی زادگان ؛ خس را در چشم دیگران می بینید ، ولی شاخ را در خود نمی بینید ؟ "
          ( عیسی مسیح )




حمید رضا مبین
زندانی سیاسی سابق و عضو پیشین جبهه متحد دانشجویی
14 آگوست 2011

۱۳۹۰ تیر ۱۷, جمعه

تعطیلی ۷۰ درصد واحدهای تولیدی شهرک صنعتی ارومیه


خبرگزاری هرانا - یک عضو اتاق بازرگانی ارومیه از تعطیلی ۷۰ درصد از ۲۳۰ واحد تولیدی موجود در شهرک صنعتی فاز دو این شهرستان خبر داد.

به گزارش مهر، مهرداد سعادت پیش از ظهر سه شنبه در جریان بازدید رئیس سازمان صنایع و معادن آذربایجان غربی از واحد صنعتی مارال صنعت جاوید ارومیه با اشاره به اینکه آمار قبل از اجرای قانون هدفمند سازی یارانه‌ ها استخراج شده، ادامه داد: "متاسفانه حمایتهای مناسبی از واحدهای صنعتی استان انجام نمی‌شود به طوری که در حال حاضر ۷۰ درصد از ۲۳۰ واحد تولیدی و صنعتی فاز دو شهرک صنعتی ارومیه تعطیل است."

وی با بیان اینکه مسئولان آذربایجان غربی باید راهکار مناسبی در زمینه برون ‌رفت این واحدها از مشکلات موجود ارائه و عملیاتی کنند، بیان داشت: "این در حالی است که متاسفانه نتایج جلسات بررسی مشکلات این واحدها که به مدیریت ارشد استان ارائه می شود، مشکلات موجود رد بخشهای صنعتی را رفع نمی کند."

این عضو هیئت علمی اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ارومیه با اشاره به اینکه واحدهای صنعتی با کمبود سرمایه در گردش مواجه هستند، ادامه داد: "همچنین بوروکراسی اداری در اداره امور مالیات و دارایی گریبانگیر واحدهای صنعتی است."

وی مشکل مدیریتی، کمبود تسهیلات، مشکلاتی در زمینه کسب مجوز استاندارد و گمرک را از دیگر مشکلات واحدهای صنعتی برشمرد و افزود: "در شرایط بحرانی حاضر اگر واحدها به فکر صادرات نباشند محکوم به فنا هستند."

یک پیرمرد توسط دادگاه کیفری تهران به اعدام محکوم شد


خبرگزاری هرانا - شعبه ۷۱ دادگاه کیفری استان تهران به ریاست قاضی نورالله عزیزمحمدی، پیرمردی به نام "سامان" را به اتهام قتل همسرش "ناهید" به قصاص محکوم کرده است.

به گزارش فارس، پیرمردی که دو سال قبل و بعد از محکومیت به پرداخت مهریه، همسرش را به وسیله ۲۰ ضربه چاقو به قتل رسانده بود با حکم دادگاه کیفری استان تهران به اعدام محکوم شد.
گفته می‌شود این مرد پس از دستگیری تمامی اتهاماتش را پذیرفته است.

این گزارش می‌افزاید که در روز محاکمه، دختر مقتول در جایگاه قرار گرفت و گفت: پدر و مادر من مدت ۲ سال بود که از هم جدا زندگی می‌کردند ولی طلاق نگرفته بودند. مادرم قصد داشت طلاق بگیرد که برای همین کار به دادگاه خانواده رفت.

وی ادامه داد: دادگاه پدرم را محکوم به پرداخت ۷ میلیون تومان مهریه کرده بود که پدرم نمی‌خواست این پول را پرداخت کند و سرانجام به خاطر همین موضوع با مادرم درگیر شد و او را به قتل رساند.

در ادامه جلسه سامان نیز در جایگاه قرار گرفت و گفت: روز حادثه بعد از مدت‌ها به خانه آمدم و همسرم مانند همیشه شروع به سرکوفت زدن کرد. سر همین اختلافات و موضوع مهریه با هم درگیر شدیم که در یک لحظه با چاقو او را زدم.

وی افزود: از کار خودم پشیمان شدم و قصد کمک کردن به ناهید را داشتم؛ او را به خیابان و مقابل خانه کشاندم و به سرعت به یک مرکز درمانی که‌‌ همان نزدیکی بود رفتم اما وقتی با پزشکان مقابل خانه رسیدیم، ‌ اثری از جنازه نبود.

متهم در پایان اظهاراتش با بیان اینکه به اشتباه کاری که کرده پی برده است، گفت: از فرزندانم و خانواده همسرم می‌خواهم مرا ببخشند.

این در حالیست که قاضی عزیزمحمدی پس از اعلام ختم جلسه و بعد از مشورت با مستشاران دادگاه، نامبرده را به قصاص محکوم کرد.

۱۳۹۰ تیر ۱۶, پنجشنبه

بازداشت چهار شهروند بهایی در شهرهای مختلف ایران


خبرگزاری هرانا – در طی روزهای اخیر چهار شوند بهایی در شهرهای مختلف کشور به بهانه‌های مختلف بازداشت شدند.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، یک شهروند بهایی ساکن شهرستان اوز لار (جنوب استان فارس) به نام «ملیحه روزبه (روزخوش)» در روز شنبه ۱۱ تیر ماه ساعت ۳ بعد ازظهر توسط ماموران امنیتی بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل گردید از نامبرده در طی این مدت اطلاعی دردست نیست.
همچنین در حوال ظهر روز چهارشنبه ۱۵ تیر ماه ماموران امنیتی با مراجعه به منزل «ژینوس غلامپور» شهروند بهایی ساکن رامسر پس از تفتیش محل، نامبرده را نیز بازداشت و به نقطه نامعلومی انتقال دادند.
از سوی دیگر در همین روز – چهارشنبه – ماموران اداره اطلاعات مشهد با حضور در منازل دو شهروند بهایی به نام‌های «ژیلا رضوانی» و «سعیده فروغی» پس از تفتیش محل و ضبط بعضی وسایل شخصی و مذهبی، نامبردگان را نیز بازداشت و به نقطه نامعلومی انتقال می‌دهند.

سرنوشت نامشخص بهروز جاوید تهرانی پس از انتقال به بند209


خبرگزاری هرانا - از سرنوشت بهروز جاوید تهرانی پس از انتقال ایشان به بند ۲۰۹ زندان اوین اطلاعی در دست نیست و این موضوع نگرانی خانواده وی را در پی داشته است.
بنا به اطلاع گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، پس از آنکه بهروز جاوید تهرانی به همراه سه زندانی سیاسی دیگر به نامهای صالح کهندل، محمد علی منصوری و فرزاد مددزاده در تاریخ ۷ تیرماه سال جاری از زندان رجایی شهر کرج به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شدند، علیرغم پیگیریهای خانواده‌ها از سرنوشت آنان اطلاعی حاصل نشده است.
این انتقال مبهم در حالی صورت گرفته است که آقای جاوید تهرانی آخرین سال از محکومیت ۷ ساله زندان خود را تحمل می‌نمود و زمینه‌ای برای این انتقال وجود نداشته است،این وضعیت تمام زندانیان منتقل شده یا بازجویی شده روزهای اخیر را نیز در بر می‌گیرد.
در این رابطه بعضی منابع مطلع به هرانا گفته‌اند یک پرونده سازی گسترده از سوی دستگاه امنیتی بر علیه تعداد زیادی از زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر کرج در جریان است و علاوه بر چهار زندانی نام برده که تحت بازجویی در بند ۲۰۹ زندان اوین به سر می‌برند، روزهای گذشته سه زندانی سیاسی دیگر در زندان رجایی شهر به نامهای منصور رادپور، رضا جوشن و افشین بایمانی نیز جهت بازجویی به بند اطلاعات سپاه واقع در‌‌‌ همان زندان منتقل و مورد بازجویی قرار گرفته‌اند.
درباره بهروز جاوید تهرانی لازم به توضیح است، وی زندانی سیاسی جوانی است که سابقه بازداشتهایی در اعتراضات دانشجویی ۱۸ تیر سال ۷۸، تجمع مقابل سازمان ملل در سال ۸۳ در دفاع از زندانیان سیاسی و فعالیت برای تحریم انتخابات در سال ۸۴ را دارد. وی علیرغم جوانی حداقل مدت ۱۰ سال را از سال ۷۸ تا کنون به دلایل عقیدتی در زندان به سر برده است و اکنون نیز در آخرین سال محکومیت بلند مدت خود به سر می‌برد.

فشار گسترده بر فعالان صنفی معلمان کشور با شروع فصل تابستان و تعطیلی مدارس


خبرگزاری هرانا - دستگاه‌ها و ارگان‌های مختلف حکومتی بر اساس رویه‌ای که از دو سال پیش آغاز شده است اقدام به اعمال فشار بر جریان‌های مدنی کشور می‌کند و پس از شکایت دولت محمود احمدی‌نژاد برای جلوگیری از فعالیت کانون صنفی معلمان ایران که رای به نفع این کانون صادر شد مجموع اقداماتی در راستای فشار بر فعالین صنفی در این حوزه افزایش یافته است.

به گزارش ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر"هرانا"، در این رابطه تا به حال اقدام به بازداشت چند نفر از معلمان کشور و صدور احکام سنگین حبس یرای چند نفر دیگر نموده است که در این رابطه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
۱ - بازداشت آقای علی پورسلیمان از اعضای سازمان معلمان ایران که یک سال را در تبعید به سر برده و قبلاٌ هم مدتی را در زندان اوین زندانی شده بود.
۲ - بازداشت خانم معصومه دهقان از اعضای کانون صنفی معلمان ایران و همسر آقای عبدافتاح سلطانی وکیل دادگستری که خود وی مدت‌ها در زندان اوین در حبس به سر برده است.
۳ - صدور حکم ظالمانهٔ ۱۰ سال زندان برای آقای اسماعیل عبدی از اعضای کانون صنفی معلمان ایران در اسلامشهر در ضمن آقای عبدی سال گذشته نیز به مدت سه ماه در بند ۲۰۹ زندان اوین در بازداشت وزارت اطلاعات بود و باقرار وثیقه آزاد شده بود و به شدت خانواده‌اش زیر فشار نیروهای امنیتی بودند.
۴ - دادگاهی محمودباقری در شعبهٔ ۲۶ دادگاه انقلاب تهران و تهدید وی به اشد مجازات! از سوی قاضی پیر عباسی، در ضمن آقای باقری نیز سال ۸۹ سه ماه را در بند ۲۰۹ وزارات اطلاعات در بازداشت بود و به شدت تحت فشار نیروهای امنیتی قرارگرفته بود و ۴۴ روز را در انفرادی به سر برده بود و با قرار وثیقه آزاد شده است.
۵ - عدم موافقت با انتقال دوبارهٔ مختار اسدی از اعضای کانون صنفی معلمان ایران وانجمن صنفی معلمان کردستان از کرج به سنندج برای دومین سال پیاپی. در ضمن نامبرده در سال ۸۹ نیز به مدت سه ماه در بند ۸ اطلاعات سپاه زندان رجایی شهر و ۲۰۹ وزارت اطلاعات در اوین در بازداشت بود که ۴۶ روز از این دوران را در سلول انفرادی به سر برده بود که با قرار وثیقه از زندان آزاد شده است ومنتظر برگزاری دادگاهش می‌باشد در ضمن مختار اسدی از سال ۸۶ تا ۸۸ را نیز در تبعید به سر برده بود.
۶ - تهدید آقایان علی اکبر باغانی و محمود بهشتی از سوی نیروهای امنیتی به صدور احکام سنگین حبس. در ضمن آقایان بهشتی وباغانی در سال ۸۹ برای چندمین بار در چند سال اخیر بازداشت شدند و چندین ماه را در بند ۲۰۹ در بازداشت بودند که با قرار وثیقه آزاد شدند.
در ضمن در حال حاضر چندین نفردیگر از معلمان کشور در بازداشت هستند که از جمله می‌توان به آقایان عبدالرضا قنبری محکوم به اعدام، رسول بداقی محکوم به ۶ سال حبس، محمد داوری محکوم به ۶ سال حبس، عبدالله مؤمنی محکوم به ۶ سال حبس، هاشم خواستار ۲ سال حبس و چندین معلم دیگر در مناطق وشهرهای کردنشین که هم اکنون در حبس به سر می‌برند که متإسفانه به علت محدودیت‌ها و فضای امنیتی این مناطق از و ضعیت این عزیزان به غیر از مختار اسدی خبر موثقی در دست نیست.
همچنین معلمان کردستان نیز بار‌ها از طرف نهادهای امنیتی احضار و تهدید به صدور احکام سنگین زندان برای آن‌ها شده است که می‌توان به اقایان اسکندر لطفی و سر کار خانم شیوا از مریوان، محمد توکلی از کرمانشاه و آقایان حیدر زمان، بهاألدین ملکی، رامین زندنیا، پرویز ناصحی، عزت الله نصرتی، یدالله زارعی، مصطفی سربازان، کمال فکوریان، علی قریشی، مختار اسدی،، پیمان نودینیان، محمد صدیق صادقی، هیوا پیرخضرانیان، رضاوکیلی و هیوا احمدی اشاره کرد.

گفتگو با دختر ۵ ساله کارگـر ساختمان


خبرگزاری هرانا - یکی از خوانندگان روزنامه دنیای اقتصاد روز گذشته در تماس با خبرنگار ما از فعالیت یک دختر‌بچه 5 ساله در قالب یک کارگر ساختمانی در سطح شهر تهران خبر داد.

خبرنگار دنیای اقتصاد برای پیگیری ماجرا به محل فعالیت این کودک مراجعه کرد و مشخص شد که به علت فقر مالی اين دختر بچه روزانه 8 ساعت به همراه پدرش در ساختمان‌های در حال ساخت در نقش یک کارگر ساختمانی فعالیت می‌کند.

پدر این دختر بچه –یگانه – می‌گوید: چون کسي را ندارم مجبورم دخترم را روزانه به سر ساختمان بیاورم که با توجه به اینکه زمان رفت و آمدم به شهر مامازن 6 ساعت است به شدت دخترم خسته و اذیت می شود.

او می‌گوید: در مامازن یک اتاق اجاره کرده که ماهانه 100 هزار تومان اجاره می‌دهد.

پدر یگانه می‌گوید: به دليل اينكه يگانه را روزها سر ساختمان مي‌آورم، او نيز پا به پاي من كار مي‌كند و فعاليت‌هاي سبكي همچون حمل‌ كيسه‌هاي مصالح ساختماني را انجام مي‌دهد. او می‌گوید: یگانه چند روز پیش به خاطر گرد و خاک ناشی از گچ و سیمان مریض شده و یک شب تمام تب کرده است.

این کارگر كوچك ساختمانی امیدوار است که مسوولان و شرکت‌های ساختمانی برای استخدام پدرش به عنوان یک سرایدار از خانواده‌اش حمايت مالي كنند.

متن زیرگفت‌وگو با این کودک 5 ساله است، دختری که اگر چه فقیر است، اما پدرش برای تربیت او نهایت تلاش خود را کرده است.

یگانه! چرا اینجا کار می‌کنی؟

پدرم مریض است و پول نداریم. من هر روز با او می‌آیم که در خانه تنها نباشم. پدرم پایش درد می‌کند هر وقت کیسه‌های سیمان را بلند می‌کند اذیت می‌شود و شب‌ها از شدت درد خوابش نمی‌برد. من زور ندارم، اما کمکش می‌کنم که کمتر اذیت شود.

خانه‌تان کجاست؟

خیلی دور است ما در خانه‌مان یخچال و تلویزیون و تلفن نداریم.

چرا پیش مادربزرگ یا خاله‌ات نمی‌روی؟

مادرم مرده است. تازه مادربزرگم هم مرده و خاله و عمه هم ندارم.

چه درخواستي از مسوولان داري؟

پدرم نمی‌تواند کار کند، اما اگر کار نکند پول نداريم. هیچ‌ کس کمکمان نمی‌کند. پدرم می‌گوید اگر سرایدار یک ساختمان شود زندگی‌مان خوب می‌شود.

مجید دری، زندانی سیاسی و دانشجوی محروم از تحصیل از دانشگاه اخراج شد


خبرگزاری هرانا - مجید دری، دانشجوی زندانی، که با گذشت ۲ سال از بازداشتش، هم‌چنان بدون داشتن حق مرخصی در زندان به سر می‌برد، هفته گذشته طی حکمی از دانشگاه اخراج شد.
به گزارش کمیته گزارشگران حقوق بشر، اخراج مجید دری از دانشگاه در شرایطی صورت می‌گیرد که مسئولان دانشگاه با ادعای به پایان رسیدن سنوات تحصیلی وی، او را اخراج آموزشی کرده‌اند. این در حالی است که این دانشجوی زندانی، پیش از بازداشت بنا به حکم کمیته انضباطی به سه ترم محرومیت از تحصیل محکوم شده بود و از دو سال پیش تاکنون نیز در زندان به سر می‌برد.
مسئولان دانشگاه، بدون در نظر گرفتن شرایط ویژه دانشجویان زندانی، طی سال‌های گذشته بار‌ها اقدام به اخراج آنان کرده‌اند.
مجید دری، دانشجوی رشته ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی و از فعالان شورای دفاع از حق تحصیل در تیرماه سال ۸۸ توسط نیروهای وزارت اطلاعات بازداشت و به بند ۲۰۹ زندان اوین انتقال یافت. وی پس از سپری کردن ۳ ماه بازداشت در بند ۲۰۹ به بند عمومی منتقل شد.
مجید دری سپس از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی پیرعباسی به تحمل ۱۱ سال حبس تعزیری و تبعید به زندان شهر ایذه محکوم شد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به ۶ سال حبس و تبعید کاهش یافت. این فعال دفاع از حق تحصیل، در مهرماه سال ۸۹ توسط ماموران زندان به دادسرا منتقل شد و سپس بدون اطلاع قبلی جهت گذراندن دوران حبس در تبعید، با دستبند و پابند به زندان شهر بهبهان انتقال یافت و تا کنون در این زندان به سر می‌برد.
مجید دری پیش‌تر با نوشتن نامه‌هایی، نسبت به شرایط نامساعد زندان بهبهان اعتراض کرده بود. وی هم‌اکنون به همراه زندانیان با جرایم مختلف در شهری بسیار دور‌تر از محل سکونت خود نگه‌داری می‌شود.
این فعال دانشجویی زندانی طی دو سال گذشته از حق استفاده از مرخصی محروم بوده و علی‌رغم درخواست‌های مکرر خانواده وی، تاکنون با مرخصی او موافقت نشده است.
مجید دری به همراه ضیا نبوی و مهدیه گلرو از جمله اعضای شورای دفاع از حق تحصیل هستند که هم‌چنان در زندان به سر می‌برند.